خانلر خان به تعبیر هدایت

سلام

تو کتاب فارسی دوران دبستان٫ بالاتر از پایه درسی ما ٫سالها قبل یه شعری بود که قضیه یه عقاب رو روایت میکرد  چیزی که اون موقع ذهن دبستانی من رو مشغول کرده بود  بیت اخرش بود:

       لحظه ای چند بر ان لوح کبود        نقطه ای بود و دگر هیچ نبود

که اخر عقابه میمیره یا ما نمی تونیم ببینیمش؟

انفجار نور پیش اومد و ما نتونستیم به وقت خودمون از معلممون بپرسیم که قضیه عقابه چی شد ٫داستان از کتابهای درسی حذف شده بود.

سال ۶۹ تو ویژه نامه دنیای سخن برای در گذشت دکتر پرویز ناتل خانلری فهمیدم که شاعر منظومه عقاب کی بوده و قضیه عقاب چی .

تو کتاب خونه مرکزی دانشگاه تونستم شعر رو گیر بیارم ٫ کل شعر رو حفظ شدم .هنوزم حفظم.

حالا چرا یاد این شعر افتادم ... امروز رفته بودیم چهلم عزیز  یک دوست و  متاسفانه دیر رسیدیم و به محض رسیدن ما سخنرانی شروع شد مجبور شدیم تا اخر بنشینیم ......

"گویند زاغ سیصد سال بزیدو گاه سال عمرش از این نیز در گذرد... عقاب را سی سال عمر بیش نباشد."

      گشت غمناک دل و جان عقاب    چون از او دور شد ایام شباب

       دید کش دور به انجام رسید       افتابش به لب بام رسید

      باید از هستی دل بر گیرد          ره سوی کشور دیگر گیرد

  خلاصه کلام اینکه عقاب از پدر خود شنیده که زاغ عمر بسیار میکند ٫شاید زاغ چاره کار را بداند و میداند.. زاغ به عقاب میگوید که پرواز در اوج اسمان باعث کاستی عمر است ٫ بایستی به دنبال من بیایی تا راز عمر دراز را  به تو بگویم.زاغ عقاب را به لاشه گاهی میبرد متعفن و میگوید:

     ز اسمان هیچ نیاید فرود     اخر از این همه پرواز چه سود

     دیگر این خاصیت مردار است   عمر مردار خوران بسیار است

 عقاب بایستی از بلند پروازی چشم بپوشد و از مردار بخورد تا عمر بسیار کند٫ عقاب چشم میبندد :

      

       عمر در اوج فلک برده بسر          دم زده در نفس باد سحر

      بار ها امده شادان ز سفر         به رهش بسته فلک "طاق ظفر"

       کنون افتاده بر این لاشه گند         باید از زاغ بیاموزد پند

       بوی گندش دل و جان تافته بود     حال بیماری دق یافته بود

    انچه بود از همه سو خواری بود       وحشت و نفرت و بی زاری بود

عقاب تحمل سیاهی و پلیدی بوی مردار و لاشه را نمیکند:

        بال بر هم زد و بر جست از جا    گفت کی یار ببخشای مرا

        سالها باش و بدین عیش بناز      تو و مردار تو و عمر دراز

        من نیم در خور این مهمانی        گند و مردار  تو را ارزانی

        گر در اوج فلکم باید مرد             عمر در گند بسر نتوان برد

        شهپر شاه هوا اوج گرفت          زاغ را دیده بر او ماند شگفت

       سوی بالا شد و بالا تر شد         راست با مهر فلک هم سر شد

       لحظه ای چند بر این لوح کبود

                                                نقطه ای بود و٫ دگر هیچ نبود.


--------------------------------------------------------------------------------


 دکتر پرویز ناتل خانلری(۱۲۹۲ـ۱۳۶۹): تو همون ویژه نامه دنیای سخن نوشته بود که طرح رایگان یا ارزان بودن کتابهای درسی از ایشان بوده است.

"طاق ظفر": رنگین کمان

                            

  

پایان شب سیه شر مساری جبران ناپذیریست

سلام

امید که نباشد٫حاصل روزهایت میشود٫پاس کردن چند واحد فیزیولوژی .